تکهٔ سفال شکسته
حُشکِنَه
حُشکِنِه
ثبت مردمی سفالگری
هنوز کسی این واژه را تأیید نکرده — اولین نفر باشید.
معنی / توضیح
pottery shard
نمونه: خاک را با حشکنه مخلوط میکردند.
ترجمه: They mixed the soil with pottery shards.
ترجمه: They mixed the soil with pottery shards.
واژههای مرتبط
پَستَک
پَستَک
قطعهای که پشت و اطراف کوزه برای نگهداشتن آن قرار میگرفت
ثبت مردمی سفالگری
لِه
لِه
ذرات ریز خاک رس که پس از تهنشینی آب به صورت تکههای چسبیده درمیآید
ثبت مردمی سفالگری
چارو
چارُو
محل یا سازهای برای پختن کوزههای سفالی با سوخت سرگین
ثبت مردمی سفالگری
لَپو
لَپو
تکهها یا قطعاتی که زیر کوزه برای پشتیبانی هنگام پخت قرار میدادند
ثبت مردمی سفالگری
